عاشقی ممنوع
-
تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:02
پک های پشت سر هم ... دود، اهنگ بلند ، که خودم را گم کنم در تشنگی تلخی زیاد بعد از یک لقمه شیرینی امروزنه ، شیرین نبود، حتی امروزم. یعنی اصلا مزه یی نداشت، تلخی اکنونم را ترجیح می دهم بر شیرینی واهی عشق ممنوع.مدتهاست با خودم چالشی برگزار نکرده بودم، امروز عمدا خواستم بشکنم...نه بعنوان ضعف بود نه هوا ...
گاهی
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:17
[unable to retrieve full-text content]گاهی و گاهی همیشه حرفهای است برای نگفتن
تولد دخترک
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:17
این روزها،xa0ماهها و سالهای اخیرxa0حس و حال و هوای زن بودنمxa0را دزدیده اند. تبدیل به یک اندام ظریف زنانه با یک افکار تحمیلی مردانه گردیده ام(xa0منظور از مرد، نر بودن نیست). دلم پشتی همانند خودم میxa0خواهد، دلم می خواهدxa0همانند خودم سورپرایز شوم. دلم عشق محکمی
مردخوب
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 17:48
زن هاxa0زخم های زیادی برای نگفتن دارندxa0زخم هایی که از چشم هایشان سر باز می کندxa0و خوب دیدنxa0تنها تفاوت مردی ستxa0که همیشه می ماند...
لیلی یعنی زندگی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 17:48
لیلی زندگی است... لیلی زیردرخت انارنشست،درخت انارعاشق شد،گل داد،سرخ سرخ... گلهاانارشدند،داغ داغ.... هراناری هزاردانه داشت.دانه هاعاشق بودند،توی انارجا نمی شدند.انارکوچک بود،دانه ها بی تابی کردند،
دل شیدایی من
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 17:48
xa0هوای حوصله ام ابری است..... هوای دلم طوفانی است چشمی ازعشق می خواهم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا هنوز عشق در حول و حوش چشم من می چرخد از من گرفته اند چشمانم را کسی باب دلم نبود مرا در کوچه های محبت
محل عبور...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 17:48
هيخ زنى تمام نمى شود تا وقتى كارت زرد بى توجهى نشانش ندهند... مردى كه كلاهش را بچسبد كه باد نبرد همين ترس، تمام دارايى عاطفى اش را تقديم باد مى كند... حال دلم شبيه روزهاى آخر اسفند است، ميدود نميداند
روز 92 من
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 17:48
امروز بعد از ۹۱ روز باریدم، نتوانستم قوی باشم ، نتوانستم خوشحالی ۱۰۰ روزه ام را افطار کنم، شکستم آنچنانی اذیت شدم که مثل شکستن نوکهای مداد رنگی ام xa0بهت آب شدن آنچه به آن عشق می ورزیدم. ناراحتی پدر خوش
براى......
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 11:34
بى تو اما عشق كى معناشود؟من امروز چه دلتنگ بودمالان مسافر مقصدى نامعلومم، نسشته ام و به هياهوى اين جماعت خيره امگرمى دستهاى تو آنقدر سرد بود كه
وقتى او تمام مى شود
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 11:34
وقتی بودنِ کسی تمام شد باید پذیرفت که تمام شده، دست و پا زدن فایده ای ندارد، باید بگذاری برود پیِ کار و زندگیاش، باید قبول کنی که شبیه خوردن یک نوشی